|
سلام
این یه نظر سنجی شخصیه؛که شاید گویای قسمتی از واقعیتهای جاری و ساری زندگی همه ما باشه! خواهش و خواست من جواب دادن به این سه سواله:
1)آیا شما خوشبخت هستین ؟ (بله / خیر) 2) چرا ؟ 3) خوشبختی چی هست ؟
اگر تمایل به جواب دادن داشتین به اسم وبلاگتون توی قسمت نظرات وبلاگ پرسشگر پاسخ بدین. یاعلی +88/09/03 6:42 | دوستشان دارم ها: فیلم کتاب خوان (ریدر) بهترین فیلمی که در سال ۸۷ دیدم. کتابخوان / The Reader کارگردان: استفن دالدری / فیلمنامه: دیوید هار [بر اساس رمانی نوشتهی برنهارد شلینک] / مدیر فیلمبرداری: راجر دیکنز، کریس منگس / تدوین: کلر سیمپسون / موسیقی متن: نیکو موهلی / بازیگران: کیت وینسلت، رالف فاینس، دیوید کراس، ژینت هاین، برونو گانز، سوزانه لوتر، آلیسا ویلمز، فلوریان بارتولومی، فردریک بکت، ماتیاس هابیخ / محصول: 2008، آمریکا، آلمان / مدت زمان: 124 دقیقه / گزیدهی جوایز: برنده جایزه اسکار برای بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت] - نامزد جایزهی اسکار برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری و بهترین فیلمنامهی اقتباسی / برندهی جایزهی گلدن گلاب برای بهترین بازیگر نقش مکملزن [کیت وینسلت] – نامزد جایزهی گلدن گلاب برای بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه / نامزد جایزهی بافتا برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمبرداری، بهترین فیلمنامهی اقتباسی و بهترین بازیگر نقش اول زن [کیت وینسلت] کابوس یک شرم تاریخی «کتابخوان» همان فیلمی بود که پس از شش سال غیبت، از کارگردان انگلیسی و گزیدهکارش، استفن دالدری، انتظار داشتیم. دالدری که اصالتاً یک تئاتری محسوب میشود و تا کنون موفقیتهای بسیاری را به واسطهی اجرای نمایشهای درخشانش بدست آورده، در سه فیلم بلند سینمایی خود نشان داده است که هم سینما را خوب میشناسد و هم به چگونگی تصویر تأثیرگذار و تودرتوی یک داستان اشراف کامل دارد. پس از روایت دراماتیک دالدری در «بیلی الیوت» از پسرکی که استعداد شگرفی در رقص دارد و به دنبال آن خلق هزارتوی پیچیدهای به نام «ساعتها» که به بررسی زندگی سه زن در سه عصر به گونهای بدیع و تجربهنشده میپردازد، اینک درام پساجنگی «کتابخوان»، هتریک دالدری را در احراز نامزدی اسکار بهترین کارگردانی تکمیل میکند. دالدری در «کتابخوان» موضوعی را مورد بحث قرار داده که بر خلاف ظاهر تکراری و شاید به نوعی کلیشهشدهاش، در لایههای زیرین خود گویای حرف و سخن تازهای در باب فاجعهی جنگ و متعاقب آن نفرین ابدیاش برای جامعهایست که در دنیا به عنوان بانی آن شناخته میشود. فیلم با بررسی گوشهای از جنایات ارتش آلمان در خصوص موضوع بحثبرانگیز همهسوزی یهودیان یا همان «هولوکاست» قصد دارد تا علاوه بر محکوم نمودن این کشتار عظیم تاریخی، به تصویر و ترسیم لکهی ننگی بپردازد که از آن پس بر پیشانی جامعهی آلمان نشست و خاکسترش حتی تا به امروز نیز گرم و روشن باقی مانده است. شرمی که آلمانی تبارها همواره کوشیدهاند تا حد امکان خود و کشورشان را از زیر فشار آن بیرون آورند و برای این کار چه ابزاری بهتر از قربانی کردن عدهای که به ظاهر یا در واقع موجب ظهور این نماد شرمساری گشتهاند! تصمیم تعیینکننده در «کتابخوان» از سوی جوانی گرفته میشود که قادر است تا با افشاری رازی سر به مهر از محکومیت زنی به حبس ابد جلوگیری کند، اما او از این کار امتناع میورزد و در دادگاه تنها حرف سکوت بر لبانش جاری میشود. او در واقع از این شرم میکند که در صورت فاش شدن رازش، از ماجرای عاشقانهای پرده برداشته شود که او در گذشته با آن زن داشته و بدین ترتیب آبرو و حیثیت خودش نیز زیر سؤال میرود. این تصمیم به نوعی بهانه قرار میگیرد تا رویکرد فیلم از پرداختن به موضوع جنایات جنگی آلمانها، به سمت و سوی نگاهی کشیده شود که نسل پس از جنگ نسبت به تاریخ ننگین خود داشته و بدین ترتیب «کتابخوان» حائز بعدی وسیعتر و جهانشمولتر نسبت به سایر همتایان خود میگردد، از این جهت که میتوان آنرا به تمامی اقوامی که در طول تاریخ به سبب رفتار شرمآورانهی خود در قبال دیگران مورد نقد و نکوهش جامعهی جهانی قرار گرفتهاند، نیز تعمیم بخشید. فیلم با تمرکز بر روی رابطهی جنسی و عاشقانهای که میان زنی میانسال به نام هانا اشمیتز (با بازی کیت وینسلت) و پسرکی نوجوان به نام مایکل برگ (با بازی دیوید کراس) در سالهای پس از جنگ جهانی دوم پیش آمده، به نوعی سعی دارد تا راهی برای ایجاد ارتباط میان آیندهی مایکل و همچنین گذشتهی هانا بجوید و در مرحلهی بعد به تشریح رویکرد اصلی خود بپردازد و باید اعتراف کرد که «کتابخوان» در این راه با استفادهی قدرتمندانه از تکنیک «فلاشبک» و همچنین اتکا به بازیهای قوی کیت وینسلت و دیوید کراس، در کنار نمایش خیرهکنندهی رالف فاینس در القای ابهام گنگ و سرد مایکل در میانسالی، توانسته به این مهم نائل گردد. داستان فیلم در سال 1958 اتفاق میافتد. بر حسب یک اتفاق مایکل برگ نوجوان که سخت مریض شده با زنی میانسال به نام هانا اشمیتز برخورد میکند و هانا او را برای مراقبت و پرستاری به خانهی خودش میبرد. دیری نمیگذرد که میان هانا و مایکل رابطهای عاشقانه، توأم با عشقبازی پدید میآید و در این اثنا ابراز علاقهی هانا که سواد خواندن و نوشتن ندارد از کتابهایی که مایکل با صدای بلند برایش میخواند موجب داغتر شدن تنور عشقشان میگردد. اما در گرماگرم این رابطهی آتشین ناگهان روزی هانا بیاطلاع ناپدید میشود و تا مدتها خبری از او بدست نمیرسد. هشت سال پس از این اتفاق، روزی مایکل 24 سالکه که اکنون در دانشکدهی حقوق تحصیل میکند، در دادگاهی که به پروندهی جنایتکاران جنگی رسیدگی میکند، حاضر میشود و در آنجا به شکل غافلگیرکنندهای بار دیگر هانا را میبیند که اینک به اتهام جنایات جنگی در آستانهی محکومیت حبس ابد قرار گرفته است. در این اوضاع هانا میتواند با دادن تست دستخط خود را از اتهامی که به او وارد شده نجات دهد، اما او امتناع میکند و به حبس ابد محکوم میشود و این در حالیست که مایکل میتواند با افشای راز بیسوادی هانا، او را از این مجازات نجات دهد، اما تنها سکوت میکند. چندی بعد مایکل برای خالی شدن از زیر بار عذاب وجدانی که گریبانش را گرفته، شروع به ضبط کاستهایی از آثار بزرگ ادبیات جهان میکند و آنها را برای هانا میفرستد، اما ... «کتابخوان» بر خلاف زعم بسیاری مبنی بر اینکه فیلمی در نکوهش گذشتهی ننگین آلمان در قبال جنایات مرتکب شده در جنگ جهانی بوده، اثریست که سعی میکند تا به ظرایفی بپردازد که به نوعی گریبان تکتک آلمانی تبارها را پس از جنگ گرفت و آن همانا شرمی به جا مانده از گذشتهی این کشور است که آنها همواره تلاش کردهاند تا به بهانههای مختلفی عرق آنرا از پیشانی خود پاک کنند. دالدری در این فیلم، دلیل امتناع مایکل از افشای راز بیسوادی هانا را محور بحث قرار میدهد و این سؤال را در ذهن مخاطب بوجود میآورد که چرا با وجود علاقهی مفرط مایکل به هانا، او نیز رای به محکومیت هانا میدهد؟ پاسخ این سؤال را میتوان در بطن این نکته دریافت که مایکل نیز به مانند سایر هم وطنانش بهای ننگ به جا مانده بر پیشانی کشورش را با قربانی کردن نخستین و راستینترین عشق زندگیاش پرداخت، همانگونه که هانا شرم خویش از بیسوادی را به قیمت از دست رفتن زندگیاش در پشت میلههای زندان پنهان کرد. پی نوشت: این مطلب پیش از این در سایت برش های بلند آمده است. +88/01/18 9:32 | کار جدید گروه نمایشی اری ترین: نمایش: نوشته: بازرس نیکلای گوگول بازیگران:احمد گودرزی/احمد جمشیدی/مهرداد رشیدی/آرش خوشنام/محراب مقدم/محسن خدادادی/بهروز وفایی/سید حامد مهدوی/علی چشمه دار زاده/محسن عطایی/اکرم دریکوند/سوگند میر عالی/زهرامشعل/سمیه پیرا/سوزان میرعالی/اسماعیل زرمانیان/سلمان جرنگ/احسان لهراسبی/علی دوست علی/وحیدبیرالوند/سارامشعل/حاجیوند/احسان معتمدی/کبری طرفی/مهدیه جعفری و ... طراح صحنه و لباس: محمد حجازی مشاور: محمد کیخا کارگردان: مهدی آشوغ سرپرست: سید امیر سلامی نیا
+87/12/16 6:51 |
سرويس: فرهنگ و هنر
هفدهمين جشنواره سراسري تئاتر لالههاي سرخ كه از 12 تا 15 بهمن در انديمشك برگزار شد، شامگاه گذشته (سهشنبه) با معرفي برترينها به كار خود پايان داد. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - در بخش "طراحي بروشور" سيد مهدي شيرينيار براي نمايش" بلوايي آرامتر از نبض يك مرده" از اهواز، در بخش "طراحي صحنه" خليل ضرغامپور براي نمايش " ركه" از شوشتر و محمد حجازي براي نمايش "بازيهاي خندهدار" از انديمشك و در بخش "موسيقي" علياكبر عباسي براي نمايش "گرز گاورو" از بوشهرموفق به دريافت لوح افتخار و جايزه شدند. در بخش "نمايشنامهنويسي" حميدرضا نعيمي براي نمايش " امشب مهره هاي پشتم ني لبک مي زند" از كرمانشاه و افشين چمكوري براي نمايش " گرز گاورو" از بوشهر موفق به دريافت لوح افتخار شدند. همچنين در اين بخش مهدي آشوغ براي نمايش "بازيهاي خندهدار" از انديمشك لوح و جايزه رتبه سوم، محمد گلهملكي براي نمايش "ركه" از شوشتر لوح و جايزه رتبه دوم و امير بهبودينيا براي نمايش " بعد از يک ماه و چهار روز و بيس و چهار ساعت" از اصفهان لوح و جايزه رتبه نخست را كسب كردند. لوح تقدير بخش "بازيگري زن" به بازيگر خردسال زهرا حقگو سخن براي نمايش "چشمهايش ميخندد" از همدان و لوح افتخار اين بخش به مارال ايزدبخشي براي نمايش "گرزگاورو" از بوشهر و باران عرفاني براي نمايش "چشمهايش ميخندد" از همدان اعطا شد. همچنين در اين بخش مهناز فردين براي نمايش "بلوايي آرامتر از نبض يك مرده" از اهواز لوح تقدير و جايزه رتبه سوم، مريم ذحن براي نمايش " بازيهاي خندهدار" از انديمشك و منيژه احمدي براي نمايش " چشمهايش ميخندد" از همدان لوح تقدير و جايزه رتبه دوم و زهرا دريكوندي براي نمايش " بازيهاي خندهدار " از انديمشك لوح تقدير و جايزه رتبه اول را كسب كردند. در بخش "بازيگري مرد" دانيال ملكي بازيگر نمايش "ركه " از شوشتر موفق به دريافت لوح تقدير و مسلم مرادي بازيگر نمايش " امشب مهره هاي پشتم ني لبک مي زند " از كرمانشاه موفق به دريافت لوح افتخار شدند. لوح افتخار و جايزه نفر سوم در اين بخش مشتركا به سيدمهدي شيرينيار براي بازي در نمايش " بلوايي آرامتر از نبض يك مرده" از اهواز و موسي كردوني براي بازي در نمايش "تحليلهايي آزاد از تاريخ براكت" از اهواز اعطا شد. همچنين در اين بخش محمد گلهملكي براي بازي در نمايش " ركه" از شوشتر لوح افتخار و جايزه رتبه دوم و مهدي ضيغمينژاد براي بازي در نمايش " گرز گاورو" از بوشهر لوح افتخار و جايزه رتبه نخست را كسب كردند. در بخش "كارگرداني" لوح افتخار جشنواره به سعيد نوروزي براي نمايش " امشب مهره هاي پشتم ني لبک مي زند" از كرمانشاه اعطا شد. همچنين فرزاد لباسي كارگردان نمايش "چشمهايش ميخندد" از همدان موفق به دريافت لوح افتخار و جايزه رتبه سوم، مهدي آشوغ كارگردان نمايش "بازيهاي خندهدار" از انديمشك و سعيد نوروزي كارگردان نمايش "امشب مهره هاي پشتم ني لبک مي زند" از همدان موفق به دريافت لوح افتخار و جايزه رتبه دوم شدند. همچنين اعيوب بختياري كارگردان نمايش " تحليلهاي آزاد از تاريخ براكت" از اهواز لوح افتخار و جايزه رتبه نخست را كسب كرد. همچنين از تعزيه مجلس شهادت حر از شهرستان تفرش تقدير ويژه شد. به گزارش ايسناي خوزستان گوهر خيرانديش، حميد آذرنگ و محمودرضا رحيمي داوري هفدهمين جشنواره سراسري تئاتر لالههاي سرخ را بر عهده داشتند. +87/11/20 7:17 |
خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
اسامي 10 نمايش راه يافته به هفدهمين جشنواره تئاتر لالههاي سرخ كه از 12 تا 15 بهمن ماه در انديمشك برگزار ميشود، اعلام شد. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ "چشمهايش ميخندند" به كارگرداني فرزاد لباسي از همدان، "بعد از يك ماه و 24 روز و 24 ساعت" به كارگرداني امير بهبودنيا از اصفهان، "امشب مهرههاي پشتم ني لبك ميزند" به كارگرداني وحيد نوروزي از كرمانشاه، " گرز گاو رو" به كارگرداني مهدي ضيغمي از بوشهر، "بازيهاي خندهدار" به كارگرداني مهدي آشوغ از انديمشك، "تحليلهايي آزاد بر تاريخ تئاتر براكت" به كارگرداني ايوب بختياري از اهواز، "بلوايي آرامتر از نبض يك مرده" به كارگرداني بهزاد خيراللهي و حسين حيدري از اهواز، "ركه" به كارگرداني خليل ضرغامپور از شوشتر، "ترس و نكبت رايش سوم" به كارگرداني مهدي شفيعي از انديمشك از نمايشهاي راه يافته به بخش نهايي هفدهمين جشنواره تئاتر لالههاي سرخ هستند. همچنين تعزيه "مجلس شهادت حر" از تفرش در بخش جنبي جشنواره به نمايش در ميآيد. اين آثار از ميان بيش از 90 اثر متقاضي شركت در جشنواره انتخاب شدهاند. هفدهمين جشنواره تئاتر لالههاي سرخ از 12 تا 15 بهمن ماه در تالار خورشيد و تالار فرهنگ اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي انديمشك برگزار ميشود. حسين مهرآذين، مهدي شفيعي و آرش سحرابي هيئت بازبين هفدهمين جشنواره تئاتر لالههاي سرخ بودند. +87/11/02 7:8 | دوستشان دارم ها: ساموئل بکت و بازی آخرش
+87/10/24 8:40 | كارگردان: فدريكو فليني/ نويسنده: فدريكو فليني، توليو پينلي/ بازيگران: آنتوني كويين (زامپانو)، جيولتا ماسينا (چلسامينا)، ريچارد بيسهارت (فول)، آلدو سيلواني (آقاي زرافه)، مارچلا روره (بيوه)/ موسيقي: نينو روتا/ فيلمبردار: اتوللو مارتلي/ تدوين: لئو كاتوزي/ تهيه كننده: دينو دي لورنتي، كارلو پونتي/ عنوان اصلي: La Strada/ سياه و سفيد، محصول 1954 ايتاليا، 108 دقيقه/ برنده يك جايزه اسكار، 8 جايزه و 4 نامزدي متفرقه معصوميت؛ خواب بيتعبير فليني در گذار است، با جاده مثلث فليني، ماسينا و آنتوني كويين را شكل ميدهد و جاده سينماي ايتاليا را به سمت و سويي كه تنها خودش از پس آن برميآيد سوق ميدهد. جادهاي كه گويي تنها سوارش كسي جز فدريكو فليني نبود چرا كه فيلمهايش مملو از خاطرات، دغدغههاي شخصي و حسرتهاي دوران كودكي، نوجواني و بزرگسالي اوست. سينمايي كه به قول ابرت از نئورئاليسم آغاز ميشود و به فانتزيهاي آماركورد و شهر زنان ميرسد. در اين مسير پر زرق و برق و البته از لحاظ بصري ساده و عميق، او به انسانيت در درجه اول و به شكل يك دغدغه كلي كلنجار ميرود و در پلههاي بعدي مساله زن، حسرت، تنهايي، وابستگي، مذهب و آشفتگي را در قاب محصور ميكند. در شهر زنان زن را آماج حملات زن قرار ميدهد، در زندگي شيرين و آماركورد مذهب را منحرف كننده مذهب ميداند، بماند كه عقده فاشيسم نيز او را در انتقاد از اين جريان سياسي مصون نميكند. به هر جهت، اينها مسائل عمده سينماي ايتاليا در دههاي 40، 50 و 60 بودند اما فليني بسيار شخصيتر با اين مساله برخورد كرده است. سينماي او به شدت واجد امضاي اوست و نوع نگاهش تكرار شدني و آموختني نيست. فليني، افتخار اين را دارد كه وي را از بنيانگذاران نئورئاليسم در ايتاليا بدانند چرا كه او در فيلمنامه رم شهر بيدفاع اثر روسليني همكاري داشت اما در ادامه او راه خود را ميرود و از اين مكتب به سبك خويش، آن چيزي كه امضاي فليني را دارد ميرسد. سبك فليني، نه نئورئاليسم است و نه اكسپرسيونيسم، نه سوررئال است (شايد در شهر زنان و هشت و نيم اينطور به نظر بيايد) و نه رمانتيك و كلاسيك. اين سبك خود فليني است، آن هنر آميخته با گوشت و خونش. آن ديد فانتزياش به هنر سينما و زندگي در ايتاليا، آن نگاه انتقادآميزش به مذهب و ايدئولوژي و سرشار از شوخيهايي است كه از كودكي با نقاشي و كاريكاتور آنها را بروز داده است. شهر زنان، آماركورد، هشت و نيم و جينجر و فرد اگر سينما نباشند، مجموعهاي نفيس و غريبي از كاريكاتورهاي ذهني فليني هستند. شوخيهايي كه او آنها را كسب يا كشف ميكند به تندي و وضوح بر پرده سينما نقش ميبندند و سينماي فليني را تشكيل ميدهند. دلقك و سيرك، كه از موتيفهاي او محسوب ميشوند شايد نوع سازمانيافتهاي از علاقه او به كاريكاتور و نقاشيهاي فانتزي باشند. چيزي كه در جاده مشهود است و در واقع آغاز راه فليني. اين عبور و سلوك در سينماي او به سرعت انجام نميشود و فليني اندك اندك راه خويش را ميپيمايد. نئورئاليسم با ولگردها، روشناييهاي واريته و شيخ سفيد ادامه حيات مييابد و به جاده ميرسد. جاده اما، مسير انحراف است. جاده، جادهايست از مكتب سينماي كمهزينه ايتاليا به كاريكاتورهاي سينمايي او. جاده نقطه عطف است، از دو نظر: پل ارتباط رئاليسم و فانتزي سينماي فليني، پل ارتباط فليني از ايتاليا به همه دنيا. با جاده فليني از ايتاليا سر بر ميآورد و نگاه جهان را دوباره به سينماي ايتاليا معطوف ميكند. ميدانيم كه جاده اولين اسكار او را برايش به ارمغان ميآورد. جاده، فراي كارنامه فليني تراژدي بزرگ معصوميت و صداقت است. آن مائده معنوي كه توسط فليني تعبير به دريا ميشود به سنگ ثقيل جهل حاصل از جبر در خويش ميشكند. چلسومينا فرزند درياست، دريادل است، بيچشمداشت ميبخشد و با هر باريكه محبتي به شوق ميآيد. براي فرزند بيمار دلقك است و براي زامپانوي بد طينت پرستار. او استعارهاي از مريمهاي مقدس زنده و قابل لمس است و نه آن چيزي كه در روايات و احاديث نقل ميگردد. او به تمثال مريم مقدس با شوق، بغض و محبت مينگرد. در گوشه ديگر زامپانو ارادتي نشان نميدهد و تصوير سگ ولگرد مورد توجه است. حيوانات در فيلم، به نوعي تاكيدي بر اصل حكومت غريزه و جهل نامتناهي بشر است. وقتي زامپانو زن بدكاره را با خود ميبرد و چلسامينا را در انتظار نگاه ميدارد اسبي تنومند راه رفته او را بازميگردد. چلسامينا يك دلقك بالفطره است، اما دلقك از ديد فليني مفهوم وسيعي دارد. او ميخنداند، ميرقصد، آواز ميخواند كه زمانه او را نگرياند، به ساز ناگوار او نرقصد و بدآوازي آن را تحمل ننمايد. دريا، به عنوان جايي كه خاك به انتها ميرسد و از زندگي زميني تهي است نوعي خاستگاه و مام معصوميت چلساميناست؛ دريا معنويت است و اين امانت سخت را به چلسامينا ميسپرد اما به هر تقدير نگهداري چنين امانتي از دستان كوچك و بيگناه او برنميآيد. او نميتواند خلوص خود را از آماج حمله ددمنشانه و سخيف زامپانو مصون بدارد و در نهايت سر به جنون ميگذارد. چلسامينا و زامپانو دو روي يك سكهاند، هر دو يكديگر را كامل ميكنند و به نظر ميرسد ارجحيتي وجود ندارد. هر دو، چون دو رنگ متناقض باعث ميگردند تصويري بر بوم زندگي و وجود نقش ببندد و زندگي با تمام اين تناقضها شكل گرفته و قابل لمس ميگردد. اگر زامپانو پرخاش و بياعتنايي نكند، چشمهاي معصوم چلسامينا مفهومي نخواهند داشت. تقابل زامپانو و چلسامينا، نوعي تقابل خير و شر، تقابل سياه و سفيد و تقابل ماده و معنويت به نظر ميرسد. هر دو، به يك اندازه به ديگري مفهوم ميبخشند و يكديگر را ارزشگذاري مينمايند. نكته قابل توجه و بسيار مستتر در فيلم، وجود تعارض دروني و آنتيتزهاي مخفي در شخصيت طرفين داستان است. زامپانو، طبق آنچه كه «فول» نيز اشاره ميكند به چلسامينا علاقمند است. با او همبستري نميكند چون عاشق اوست، او را رها ميكند چون نميتواند سرگشتگياش را تحمل نمايد، او را ميزند چون مايل است چلسامينا مفيد باشد. زامپانو فرشتهاي دروني دارد اما هيچگاه رخصت بروز نمييابد و تبديل به فرصتهاي از دست رفته ميگردد. زامپانو در تغيير است و اين وجه تعاملي و تحولي قصه را صيقل داده و به پيش ميبرد، در ابتداي فيلم زامپانو پشت به درياست، در اواسط فليم او پا به آب دريا ميزند – چلسامينا در حال رخنه در قلب او و همبازي شدن با فرشته درون اوست – و در انتهاي فيلم او به آب دريا غسل مينمايد و شستن صورتش با اب دريا تعبيري ميشود از هماغوشي عاشقانه او با چلسامينا. هماغوشي غريبي كه رنگ عرفان ميگيرد و بر تمام خوبيهاي نكرده، اميدهاي نداده و آهنگهاي شاد ننواخته آه ميكشد. وقتي چلسامينا ميميرد زامپانو به عشق خود پي ميبرد و اين خاصيت تراژدي فليني است. فول به عنوان شخص ثالث، كاتاليزوري براي پيشبرد تحول آدمهاي قصه است. تحولي كه قرار نيست خوبي را به بدي و خير را به شر يا بالعكس تبديل كند و يا از يك حيوان آدم بسازد. اين تحول ماهيتي از جنس بيرون آمدن از انزوا و بركشيدن پردههاي حاجب دارد، پردههايي كه ستار سرشت نيك هستند و جنس آنها غرور مردانه، قدرت به ظاهر بيزوال و عدم وجود ادراك و معرفت است. فول كسي است كه چلسامينا علاقمند است زامپانو او باشد و چه زيباست اين تقابل درون و بيرون يك انسان. چرا چلسامينا پيشنهاد فرار با فول را نميپذيرد؟ در نگاه كلي و آنچه فيلم در اختيار ما ميگذارد دليلش ميتواند همان خوش سيرتي او، اعتماد و وفاداري به زامپانو باشد؛ اما اگر فول را شخصيت خوب درون زامپانو بدانيم زودتر به جواب خواهيم رسيد. فول به عنوان وجدان زامپانو همواره او را دست مياندازد و به تمسخر ميگيرد، مثل ندايي كه دائم در گوش انسان امر به معروف و نهي از منكر ميكند و زامپانو داشتن وجدان را بر نميتابد. جدال زامپانو و فول تعبيري از جدال عقل و حس، رفتار بيروني و پندار دروني و در نهايت انسان با وجدان خويش است. در نهايت، با نگاه مايوس فليني، اين شرارت است كه برنده است و اين واقعيت چلسامينا را به وادي جنون هدايت ميكند. چلسامينا از اينكه آخرين بارقه اميدش، يعني شخصيتي كه دوستش دارد اما موهوم و خيالي است به دست شخصيت حقيقي و آن كه وجود خارجي دارد از ميان برداشته ميشود چنان آشفته است كه جمله: «فول زخمي شده!» از دهانش نميافتد. او در واقع حقيقت را ميگويد و از دردمندي ابراز حقيقت آشفته است اما دريغ نميداند كه هركس حقيقتي را بازگو كند او را ديوانه ميخوانند. فول مرد آمال چلساميناست، كسي كه در زامپانو وجود داشت و به دست خود زامپانو هلاك گشت. به اين تناقضات در مورد فول و زامپانو دقت كنيد: زامپانو همواره اخم دارد و هرگز نميخندد و فول هميشه در حال تبسم است، زامپانو تنبيه ميكند و فول نوازش مينمايد، زامپانو بياعتنايي ميكند و فول توجه نشان ميدهد، زامپانو چلسامينا را در تملك خويش ميداند و فول او را ازاد ميشناسد، زامپانو چلسامينا را بياستفاده و طفيلي ميداند – در ابتداي فيلم او ميگويد: «من ميتوانم به سگها نيز آموزش بدهم.» - و فول چنين بيان ميكند: «حتي وجود اين ريگ نيز مفهوم و مقصودي دارد، تو نيز چلسامينا، براي هدفي به اين دنيا آمدهاي.» نكته قابل توجه، جنس عشق آدمهاي داستان نسبت به يكديگر است. عشق چلسامينا به فول از جنس عشق زامپانو به چلساميناست و تنها در نوع بيان و ارائه آن تفاوت وجود دارد و اين البته بستگي مطلق به ماهيت و سرشت هر دوي آنها دارد. فليني همچون ساير فيلمسازان و هنرمندان دوره خودش در ايتاليا درد مذهب دارد، هرچند گرههاي اين دغدغه در جاده كمرنگ است و بيشتر در زندگي شيرين و آماركورد نمود ميكند، اما چلسامينا به هر تقدير نماينده جامعهاي مفتون و سرخورده از مذهب فرمايشي و سنتي ايتالياست. او نسبت به مسيح و صليب اداي احترام ميكند در حالي كه مبلغين مذهبي كه مارش مسيحيت را به نمايش گذاشتهاند كوچكترين توجهي به او ندارند. بياعتنايي مذهبيون حاكم به آدمهايي كه بر صليب گل پرتاب ميكنند بيشباهت به بياعتنايي زامپانو به چلسامينا كه گلهاي عطوفت و انسانيتش را به سمت او پرتاب ميكند نيست. در جاي ديگر، كه زامپانو و چلسامينا ميهمان كليسا هستند زامپانو به راهبه در شكستن هيزم كمك ميكند و آنها را به احترام خطاب مينمايد. راهبهها از چلسامينا درخواست ميكنند كه در كليسا بماند اما او با چشمهاي خيس كليسا را نيز ترك ميكند چون در آنجا نيز براي معصوميت خويش پناهي نميبيند. او تنها راه سعادت را، ماندن در كنار زامپانو و تبديل او به شخص رويايياش فول ميداند، نه پيوستن به سيرك – كه استعارهاي براي اجتماعي شدن و خود را فراموش كردن است – و نا فرار با فول و نه بازگشت به خانه (يا دريا) كه باز كنايه از رجعت به اصل و نابودي است و نه هيچ پيشنهاد ديگر براي او پذيرفتني نيست. تنها ماندن، معصوم ماندن و تحول زامپانو – به عنوان انسان از خود جدا افتاده – راهكار اوست. فليني اين راهكار را محكوم به شكست و قدرت ايدئولوژي و توتاليريته را درهم نشكستني ميبيند. اشاره دائم زامپانو به ابرمرد بودن و آهنين بودن سينه و عضلاتش مويد همين نكته است. اين سرسختي به جنس زامپانو و هرآن چيزي كه زامپانو نماد آن است برميگردد. اين جنس تغيير نميكند و تنها به ارث ميرسد و منتقل ميشود؛ دقت كنيد به سكانسي كه زن بيوه از شوهر مردهاش حرف مي زند، همان كه جز دستور دادن كار ديگري نميكرده و حالا زامپانوست كه بايد لباسهاي او را بر تن كند. چلسامينا ميميرد و اين مرگ چيزي جز زوال معصوميت نيست، معصوميتي متعلق به انسان است و توسط خود انسان در خود فرو ميميرد و ابزار اين زوال بياعتنايي، از خود بيگانگي، سركوبي ايدئولوژيك و جهل اجتماعي است. فيلم نمايش دهنده جدال خير و شر و مرثيهاي براي معصوميت از دست رفته است، روايتي است تراژيك از مصلوب شدن پاكيها و درستيها، آنچنان كه مسيح مصلوب ميگردد و تبديل به اسطوره مهرباني، صداقت و معصوميت ميشود، معصوميتي كه اكنون به يك رويا بدل شده است، يك خواب و روياي بيتعبير. درباره فدريكو فليني (در ادامه مطلب): ادامه مطلب +87/10/24 7:53 | نیستم. کارم تمام است. نمیدانم شاید جای دیگری کارم است. شعری از من نیست. شاعری کارم نیست. نای ناله ای از من نیست. کاش می دانستم که چرا کاش من نیست؟ کار من نیست. روزگارم نیست. حرفم نیست. دلم نیست. آخ که باید می فهمیدم که چرا رایم نیست. راهم نیست. بارم نیست. وای که چه کردم، که اینم نیست. هست. میگریم. است؟ نه نیست بارها به خود گفتم که نیست. کارم تمام است. بارها رفتم که هست شوم. می خندم. نیست شدم. آب شدم. باد شدم. مه شدم. برف شدم. بار شدم بر سرم. کارم تمام است. فکر میکردم که هستم. شاید فکر میکردم شاید. اکنون می دانم که نیستم. دیگر فکر نمی کنم چون نیستم. کارم شاید شاید شاید ... شاید.
مهدی آشوغ 22/9/87 +87/09/22 8:21 | دوستشان دارم ها: بهمن عیوق
تقدیمی از طرف شاگرد شاگردانت ... تا ابد شاگردت ... +87/09/07 9:22 | کابوس
لته سیاهی برگرده سپیددیوار رودررو پشت سر وهم درهم خفاشهای کور سپیدی شب سیاه درهم سیاهی صبح سفید درهم عبورگذرنده انسانی ازکپربی حوصلگی شهاب سنگی درفنجان خالی قهوه بوی تند و مانده ته سیگارخاموش شده ازابدیت باد سهمگین سرفه ایی. سروصدای گوش خراش مورچه ای آویزان ازسقف کبود کف پا. چاقویی درچشم آبی رنگ، یاری دورفریاد گوشخراشی ازجگرشکافته گدایی تکیه زده به جویی بی آب سکوت سنگین برسینه ناتوانی اما امامن ایستاده درمیان دیواری صدایی ندایی آهی دل خوشم به نوایی آرام ازتوکه بگویی هستم، باش. که من باشم.+87/09/02 6:44 | "بازي های خندهدار" در انديمشك آماده اجرا ميشود. http://www2.irna.ir/01/news/view/line-107/8708265097150730.htm ادامه مطلب +87/08/30 8:51 | خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
نمايش "بازي خندهدار" كاري از انجمن نمايش اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي انديمشك به نويسندگي و كارگرداني مهدي آشوغ، براي اجراي عمومي در سطح اين شهرستان و حضور در جشنواره تئاتر استاني تمرين ميشود. مهدي آشوغ در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و هنر ايسناي خوزستان با بيان اينكه اين نمايش نوعي قصه خانوادگي و درام خيانت است؛ اظهار داشت: در اين نمايش، مرجان در شب تولد همسرش، سيامك، تصميم ميگيرد تا با كمك شوكت ( خدمتكار خانه) او را به قتل برساند، سيامك هم... . وي ادامه داد: سيد امير سلامينيا، زهرا دريكوند، سعيد فضلعليپور و كبري طرفي در اين نمايش كه محمد حجازي طراح صحنه، مصطفي بصيري طراح لباس و محمد كيخواه دستيار كارگردان آن هستند، ايفاي نقش ميكنند. آشوغ با بيان اينكه محمد ياقوتپور سرپرست گروه اين نمايش است، گفت: محمد خدادادي موسيقي و محراب مقدم طراحي نور اين نمايش را بر عهده دارند. http://khouzestan.isna.ir/MainKhouzestan/NewsView.aspx?ID=News-59947 +87/08/25 20:25 | خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
از ميان 45 اثر راه يافته به مرحله بازبيني، 12 اثر موفق به راهيابي به بيستمين جشنواره تئاتر استاني شدند. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - نمايشهاي راهيافته به بيستمين جشنواره تئاتر استاني شامل "گلهاي شمداني" به نويسندگي محمود يعقوبي و كارگرداني سياوش طيبطاهر از اهواز، " سقوط به آسمان" به نويسندگي مهدي شايان و كارگرداني حميدرضا شفيعي و مهدي شايان از اهواز، " آريو برزن" به نويسندگي و كارگرداني حجتالله تجلي از بهبهان، "بيا با هم ستاره بشماريم" به نويسندگي و كارگرداني سيد هاجر تقوي راد از ماهشهر، " خوشبختي در ساعت 6 بامداد" به نويسندگي و كارگرداني سيد صادق فاضلي از اهواز، " تحليلهايي آزاد از تاريخ براكت" به نويسندگي و كارگرداني ايوب بختياري از اهواز، " قصيده شب نمناك" به نويسندگي علي ثقفي و كارگرداني رضا حياتي از اهواز، " بينشانهها" به نويسندگي و كارگرداني علي خادم از انديمشك،" بازيهاي خندهدار" به نويسندگي و كارگرداني مهدي آشوغ از انديمشك، " نقطه سر خط " به نويسندگي و كارگرداني مهدي شيرالي از خرمشهر، " باغ گل" به نويسندگي طيبه نيكآزاد و كارگرداني علي حيدري از آبادان و " لذتهاي رنج" به نويسندگي و كارگرداني علي ثامري از آبادان هستند. بازبيني آثار از 16 تا 23 آبان توسط نعمتالله لاريان، حشمتالله قاسمي و حسين مهرآذين انجام شد. +87/08/25 20:24 | خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
بازبيني نمايشهاي بيستمين جشنواره تئاتر استان خوزستان آغاز شد. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - 47 نمايش از شهرستانهاي اهواز، آبادان، خرمشهر، مسجدسليمان، رامهرمز، گتوند، هنديجان، ماهشهر، بهبهان، شوشتر، شوش، انديمشك، سوسنگرد و شادگان تا 23 آبانماه براي حضور در بيستمين جشنواره تئاتر استان خوزستان بازبيني ميشوند. هيات بازبيني نمايشها را نعمتالله لاريان، حشمتالله قاسمي و حسين مهرآذين تشكيل ميدهند. به گزارش ايسنا بيستمين جشنواره تئاتر استان خوزستان از 10 تا 14 آذر در شهرستان انديمشك برگزار ميشود. +87/08/22 5:53 | دوستشان دارم ها: فیلم جاده ساخته فدریکو فلینی
+87/08/14 7:29 | دوستشان دارم ها: مسعود کیمیایی
+87/08/14 7:21 | دوستشان دارم ها: داش آکل نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي (بر اساس داستاني به همين نام از صادق هدايت)
+87/08/14 7:17 | خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
بيستمين جشنواره تئاتر استاني در شهرستان انديمشك از 24 تا 27 آذرماه برگزار ميشود. نعمتالله رئيسي، قائم مقام جشنواره تئاتر استاني، در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - عنوان كرد: فراخوان اين جشنواره به تمامي شهرهاي استان خوزستان ارسال شد و ارسال اين فراخوان به شهرستانها به منزله شروع فعاليتهاي نمايشي گروههاي شهرستاني در جشنواره ميباشد. وي افزود: آثار برتر جشنواره به جشنواره چهارگانه مناطق كشوري راه مييابد و به نمايشهاي كه به مرحله نهايي برسند مبلغ 5 ميليون ريال كمك هزينه داده ميشود. رئيسي در خصوص اهداف جشنواره اظهار كرد: موضوع متون نمايشي شركت كنندگان در جشنواره آزاد است ولي بهتر است به مضامين انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن و ابتكار و نوآوري در عرصههاي مختلف پرداخته شود. آثاري كه در شيوههاي اجرايي آنها از ابتكار و نوآوري ويژه بهرهگيري شود، در اولويت قرار ميگيرد. وي با بيان اينكه نمايش متقاضي نبايد در هيچ يك از جشنوارههاي كشوري شركت كرده باشد، گفت: متوني كه توسط نويسندگان بومي استان نوشته شده باشد با شرط رعايت اصول و فنون علمي نمايشنامه نوين از اولويت پذيرش برخوردارند و متون ارائه شده بازگردانده نميشوند. رئيسي اظهار كرد: نمايش متقاضي ميبايست حداقل 5 شب در شهرستان خود اجراي عمومي داشته باشد و از لحاظ زماني از 45 دقيقه كمتر نباشد. +87/04/01 6:41 |
شانزدهمين جشنواره تئاتر لالههاي سرخ انديمشك در تالار خورشيد با اعلام برترينها به كار خود پايان داد. به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه خوزستان - در بخش موسيقي برتر جشنواره، ديپلم افتخار و تنديس جشنواره به كريم قلاوند از انديمشك براي موسيقي نمايش " وقتي كنارها سنگ ميشوند" اهدا شد. در بخش طراحي صحنه با تقدير از محراب مقدم براي طراحي صحنه و لباس نمايش " وقتي كنارها سنگ ميشوند"، از انديمشك؛ ديپلم افتخار و تنديس جشنواره به سوسن پرور از اراك براي طراحي صحنه نمايش " شك" اهدا شد. در بخش بازيگري مرد با تقدير از پژمان شاهوردي بازيگر نمايش " بازي زندگي" از بروجرد؛ لوح تقدير و جايزه بازيگر سوم به امجد جلالي براي بازي در نمايش " ناپيوستههايي از يك تاريخ شخصي" از اهواز و محسن كولي وندي بازيگر نمايش " كژال" از دهلران و لوح تقدير و جايزه بازيگر دوم به حميد رضا رحمتي بازيگر نمايش " آب، قاب، آب" از همدان اهدا شد. همچنين مجيد رحمتي، بازيگر نمايش " شوك" از اراك با دريافت ديپلم افتخار و تنديس جشنواره به عنوان بازيگر اول معرفي شد. در بخش بازيگري زن جشنواره زهرا دريكوند و فرشته سگوند، با ايفاي نقش در نمايش " وقتي كنارها سنگ ميشوند"، از انديمشك، به عنوان بازيگري سوم و فاطمه دژآگاه با ايفاي نقش در نمايش " اين شير را براي سوزاندن لبهاي تو ريختهام" از آبادان به عنوان بازيگران دوم جشنواره لوح تقدير و جايزه دريافت كردند. همچنين در اين بخش ديپلم افتخار و تنديس جشنواره به سوسن پرور براي بازي در نمايش " شوك" از اراك اهدا شد. در بخش نمايش نامه نويسي علي حيدري، نويسنده " باغ گل" از آبادان، نيما بيگلريان، نويسندهي " آب، قاب، آب" از همدان، به ترتيب عنوان سوم و دوم را كسب كردند. ديپلم افتخار و تنديس جشنواره به مرجان يدالله زاده و ندا اعتمادي كيا، نويسندگان نمايش " اين شير را براي سوزاندن لبهاي تو ريختم" از آبادان اهدا شد. در بخش كارگرداني، لوح تقدير و جايزه نفر سوم كارگرداني به اعيوب بختياري كارگردان " ناپيوستههايي از يك تاريخ شخصي " از اهواز و مهدي محمدي كارگردان " آب، قاب، آب" از همدان و لوح تقدير كارگرداني دوم جشنواره به " سوسن پرور" براي نمايش " شوك " از اراك اهدا شد. همچنين ندا اعتمادي كيا كارگردان " اين شير را براي سوزاندن لبهاي تو ريختم" از آبادان، ديپلم افتخار و تنديس جشنواره را در اين بخش به خود اختصاص داد. به گزارش خبرنگار ايسناي خوزستان به دليل استقبال و رضايت هنرمندان استان از جشنواره تئاتر لالههاي سرخ انديمشك، مقرر شد بيستمين جشنواره تئاتر استان خوزستان سال آينده در انديمشك برگزار شود. +86/11/28 1:2 | نقد نمایش { عاشقانه های یک جنگ} نوشته و کار : مهدی آشوغ +86/10/22 1:1 | نقد نمایش { بیگانه بیا} نوشته وکار: مهدی آشوغ +86/10/22 0:50 | نمايشهاي راهيافته به تئاتر معلولين معرفي شدند از مجموع 220 اثر نمايشي كه به دبيرخانه سومين جشنواره بينالمللي "تئاتر معلولين" ارسال شد، 38 اثر، جهت ورود به جشنواره انتخاب شد. هيأت بازبيني سومين جشنواره بينالمللي "تئاتر معلولين" از مجموع 220 اثر نمايشي كه به دبيرخانه اين جشنواره ارسال شد، در مجموع، 38 اثر نمايشي را از شهرهايي چون بوشهر، سنندج، شهركرد، مشهد، قوچان، آبادان، انديمشك، مسجد سليمان، ميناب، بندرعباس، ايلام، كرمانشاه، اراك، بابل، رامسر، گنبد و تهران، جهت ورود به جشنواره انتخاب كرد. نمايشهاي مهرگياه، بيربط، دايره مثبت، باور كن اين يك نمايش نيست، ياس، پيكنيك در ميدان جنگ، مرد كاغذي، چرا خورشيد اينطوري شده، ما ميتوانيم، مرواريدهاي عاشق، از دور دست، پله، چهارده مرواريد، وقتي گودو بيايد، تب خال، يادگار سبز، ماهيها، زال و سيمرغ، يك هديه با خجالت، پرواز، ده بالا، آخ عزيز دلم و ... از جمله آثار ايراني هستند كه جهت نمايش در سومين جشنواره بينالمللي تئاتر معلولين انتخاب شدند. سومين جشنواره بينالمللي تئاتر معلولين از 20 الي 24 آذرماه سال جاري در تهران برگزار خواهد شد. سرويس: فرهنگ و هنر +86/09/02 0:43 | راهیابی گروه نمایشی (اری ترین) شهرستان اندیمشک به جشنواره منطقه ایی کشور:
ادامه مطلب +86/08/30 0:59 | +86/07/12 1:44 | دیرگاه
دیرگاهیست که من به تو تو به من نیستی تو هستی با هستی خویش ومن میان هست و نیستی که دانم نیستی. سوار آن یل بی مردام که رساندم روزی به بیقوله ایی تاریک پر وهم از هجوم کرکسان تنهایی که دیریست تنهایی چون کرکسی به ناگاه مرا به دام می کشد. ای خوش ترین آواز ناشنیدنی. ای دور ترین نزدیک ای غم بی غمخواریم که غمخواریم نیست. آن چه که تویی که منم که مائیم. که روایی که آنی که نانی تو امانی،می دانی. من با کدام ابر من با کدام برف من با کدام رنگ من با کدام زجر دریگاهیست که چنانم که چنینم. دیرگاهسیت کابوس شبهای بی صبح من من شبم من سیاهم دیرگاهست. مهدی آشوغ +86/07/12 1:31 | +86/04/26 2:46 | +85/11/02 1:8 |
جوانك بىفريادرس
+85/07/20 19:35 | بازنگاری : شگردی تکنیکی. شکسپیر؟اوهم یک دزد بود. برشت یکی از مهم ترین ویژگی های تکنیک برشت بازنگاری واقتباس از آثار دیگر نویسندگان است.از چهل وسه نمایشنامه وی،شش نمایش،اقتباس عمده،ده نمایشنامه،اقتباس فرعی،وبسیاری از نمایش های اوشامل تک گزینی هایی ازمتون وبی ارتباط با موضوع نمایش است.اودر کاربازنگاری،ازمنابع گوناگون ومتفاوتی چون آثارمارلو، شکسپیر،شاو،گورکی،هاسک،بوشنر،لنتس،افسانه های قدیمی چینی وژاپنی وبسیاری دیگر وام جسته وهیچگاه نیزاز اذعان دین خود به گنجینه آثار وآداب گذشته امتناع نکرده است. از نظر برشت،پدیدآوردن یک اثرهنری،فرایندی است جمعی نه فردی،که درآن الگوی اصلی به آن اندازه که تصور میشود اهمیت ندارد.برشت میگوید شاعر به افزارمندی میماند که ابزارهای خام وزمخت اولیه را_ مثل الگو وجز آن_ به شیوه ایی کارگرانه پرداخته وطوری به عمل میاورد که نتیجه ایی استادانه به بارآید.اوآزاد است هر گونه دگرگونی که مقتضی بداند درالگوی اصلی پدید آورد تا تصویر حقیقت را،آن گونه که مایل است،ارائه کند وغنای معنی وبیان هنری را چشمگیرتر سازد. برشت در اقتباس عمده خود مانند کله گردها وکله تیزها، اپرای دوپولی،ادوارد دوم وجزآن،از هم نشینی الگوی اصلی با نمایشنامه بازنویسی شده برای ایجاد مقابله دراماتیک استفاده میکند؛او با بهره گیری از داستانی شناخته شده برای حذف عنصر انتظار وغافلگیری،وانطباق آن با شرایط اجتماعی حاضر،تاکید اصلی را بر چگونگی گسترش وبازشدن داستان میگذارد.بیشتر اوقات توال علت ومعلول را تغییر میدهد یا باژگونه میکند تا تماشاگر با تطبیق دو طرح،یعنی آنکه از پیش میشناسد وآن که بازنگری شده،پیام نمایش را روشن تر وبه گونه ایی دیالکتیکی دریابد.بازنگاری با چنین برداشتی کار ساده ایی نیست،به گفته برشت : اندیشه استفاده از الگو،چالشی است آشکاربرای هنرمندان عصری که چیزی جز نوآوری،نا همگونی، وبی مانندی نمیستایدوجز به ارتقا پدیده های منحصر به فرد نمیپردازد. باتشکر. محمد حجازی. +85/05/26 14:16 | صدای همهمه از دور به کنار من میروم؟ - برمیگردی؟ بر نمیگردم. کلام روشن بود،اما کم. از کنار رودهای فراوان به کنار گلوله های فراوان. قلبی در سینه. در انتظار چشم به در از مرجان اشک های دوستان عاشق به تو که برنمیگردی و برنگشتی، هنوز قلبی به رنگ خاک در سینه خاک. دوستان من در چند قدمی. تکه تکه بر خاک، به رنگ دل. دل عاشق، به رنگ خاک. دور نیست از این حوالی جانان عاشق، به خاک. در سر سرای دیدن تو لبریزند از صبر. صبر کلمه دشواریست برای آنها، که صابرند. کلمه به کلمه از تو، بوی تو، رنگ تو، صدای گرفته در خاک تو. از تو هرچه که بود. بی گناه به قربانگاه رفته. ای عاشق قلب خاکی خاک. از تو جه بگویم؟ نمیتوانم. که کشتند توانستن تو را. دیدار به قیامت......ای عاشق....خاک را به که سپارم؟ +85/05/11 2:0 | |
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من پيوندهاي روزانه مالنا موج نو سینما شبح آزادی بچه رزمری پرسونا آرشيو پيوندهاي روزانه نوشته هاي پيشين 88/09/01 - 88/09/30 88/01/01 - 88/01/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/04/01 - 87/04/31 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/04/01 - 86/04/31 85/11/01 - 85/11/30 85/07/01 - 85/07/30 85/05/01 - 85/05/31 پيوندها تئاترما سینماما سینما عشق ومبارزه محمد حجازی صادق هدایت مهدی آشوغ ایران تئاتر دیباچه ایسناخوزستان ایسنا بلاگفا دفاع مقدس مهرآیین صدا وسیمای خوزستان ایرنا کیهان تابلو پرشیا فیلم فیلم فجر تئاتر فجر احمد شاملو قابیل پویشگران سخن سايت ادبي ميترا الياتي هوشنگ گلشیری دلنمک سلام سینما بانی فیلم تاریخ ادبیات ایران سید علی صالحی بانو ابزورد برشهای بلند پرده شیشه ای ترانه علیدوستی دانلود کتاب محسن خدادادی فرزانه تائیدی کمدی الهی دانته مجله س ی ن ت یلدا نیکی کریمی مهران مدیری سیروس شاملو و احمد شاملو سیروس شاملو و مولانا ارمغان بهداروند آدم برفی ها خبرگزاری فارس گالری عکس لاله های سرخ طراح قالب PAR |